Array سایت خبری راهبردی سلام - وقتی اصولگرایان سنتی در برابر رادیکالیسم مقاومت می‌کنند
رو در رو
وبلاگ
سلام-محمدرضا یزدان پناه: «بسیار کم پیش می آید محافظه کاران جوان به کمونیست های پیر و سفت و سخت تبدیل شوند. محافظه کارهای جوان همیشه تبدیل به محافظه کارهای پیر می شوند چون محافظه کاری با شیر مادر در جان شان شده . اما وقتی رادیکالی جوان،کمونیستی پیر می شود، منتقدان و محافظه کاران با او کنار می آیند، مثل کنار آمدن با دیوانه یی که از تیمارستان فرار کرده است.»

 

هر چقدر تظاهر به رادیکالی و چپگرایی آسان است، اعتقاد به محافظه کاری و پایمردی بر آن سخت و دشوار می نماید. رادیکالیسم چیزی جز برهم زدن بازی نیست و این شاید آسان ترین راه برای به نمایش گذاشتن خود باشد. برای اثبات رادیکال بودن کافی است برخلاف جهت آب شنا کرد، گفتمان حاکم را به سخره گرفت، ساختار مستقر را به چالش کشید و شهر را به هم ریخت. می توان از نمادگرایی هم بهره برد؛ به عنوان مثال سبیل بلند گذاشت یا ریش و سبیل را با هم اصلاح کرد. موها را از پشت بست و سیگار پشت سیگار دود کرد، کمی هم سخن آوانگارد گفت، داغ کرد و همان شروط پیش گفته را عملی کرد تا رادیکال شد. اما حکایت محافظه کاری متفاوت است. محافظه کاری هیچ کدام این جذابیت ها را که ندارد هیچ، حوصله بر و کسل کننده هم هست. محافظه کارها از همان جوانی محافظه کارند و شاید محافظه کار به دنیا می آیند. آنها برای رادیکالیسم و هیجان ساخته نشده اند. برای محافظه کاران، محافظه کاری و اصول آن مقدس است چون اگر مقدس نبود آنها در جوانی رادیکال بودند و در کهولت محافظه کار می شدند. اما محافظه کاران تمام جذابیت و دنیای پرشور رادیکالیسم را به آن اصول مقدسی می بازند که قرار است به خاطر اعتقاد به آنها محافظه کار خطاب شوند.

---

عرصه سیاست ایران، این روزها شاهد مقاومت آخرین بازمانده های محافظه کاری در برابر رادیکالیسم است و حیرت آور اینکه اینجا برخلاف هر جای دیگری در این دنیا، رادیکال ها و محافظه کار ها هر دو از یک اردوگاهند و حیرت آورتر آنکه این هر دو نه در چپ که از راست هستند و در راه راست قرار دارند.

اردوگاه محافظه کاری ایرانی این روزها حال و هوای خوبی را تجربه نمی کند. آسمان محافظه کاری ایران این روزها پرابر و زمین آن مه آلود است. امروز پدرخوانده های محافظه کاری در ایران با چشمان خود، جدایی فرزندان خویش از این اردوگاه و پیوستن آنها به اردوگاه رادیکالیسم را می بینند و تاسف شان آنگاه افزون می شود که به یاد می آورند این رادیکالیسم نه از جنس رادیکالیسم چپ که از بطن راست متولد شده و بزرگانش، نوادگان خود آنها هستند.

روحانیت سنتی در این روزها تنها نماینده ایستاده محافظه کاری در ایران است. آنها چند سالی است وارد نزاعی نابرابر با نوادگان خود شده اند و ابزارهای سنتی شان کفاف مقاومت در برابر موج رادیکالیسم راست را نمی دهد. نوادگانی که پا بر روی شانه های پدرخواندگان گذاشتند و از دیوار قدرت در ایران بالا رفتند، اکنون خود مدعی تاج و تخت اند و بدتر آنکه حال که به بالای دیوار رسیده اند حاضر به گرفتن دست پدرخواندگان و بالا کشیدن آنها نیستند. پدرخواندگان تنها قرار است نقش نردبان را بازی کنند، نردبانی که نوادگان را به آن بالاها برساند و خود این پایین بماند تا وقتی دیگر؛ و مزد این فداکاری فقط در باقی ماندن نردبان است و دیگر هیچ. پدرخواندگان می دانند کمترین درخواست از آنهایی که پا بر روی شانه های آنها گذاشته اند و اکنون در آن بالاها قرار دارند برای گرفتن دست شان و بالا کشیدن آنها، باعث خالی شدن زیر نردبان می شود و اینچنین دیگر «همین جا» نیز برای آنها باقی نمی ماند.

پدربزرگ ها اما وضعیتی دیگر دارند. آنها اگرچه شاهد جان کندن فرزندان خود توسط نوادگان هستند اما برای نجات آنها کار چندانی از دست شان برنمی آید. روحانیت محافظه کار امروز شاهد جدایی فرزندان خود در بازار و تشکل های همسو از خویش و سقوط آنها در دامان راستگرایانی است که نه حرمت محافظه کاری رعایت می کنند و نه احترام موها و محاسن سفید نگه می دارند. آنها به خوبی می دانند این سقوط از سر بیچار گی است و از روی ناتوانی.

---

آنهایی که وقایع و تحولات مربوط به دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران را دنبال می کنند، با اتفاقی مواجه شده اند که شاید بتوان آن را مهم ترین رخداد سیاسی این انتخابات دانست؛ حتی مهم تر از نامزدی غیرمنتظره «سیدمحمد خاتمی» و سپس انصراف ناگهانی او. سکوت جامعه روحانیت مبارز در قبال نامزدهای کنونی حاضر در انتخابات و رای نازل «محمود احمدی نژاد» در جلسه شورای مرکزی آن، آن هم در حالی که رئیس دولت خود عضوی از اردوگاه اصولگرایان (عنوان مدرن محافظه کاران) به شمار می آید، تا آن اندازه از درجه اهمیت برخوردار است که ضرورت بررسی و موشکافی آن را ایجاب می کند.

جامعه روحانیت مبارز که در کنار جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یکی از دو تشکل اصلی روحانیت محافظه کار در ایران به شمار می آید، بیش از دیگر تشکل همراه خود که صبغه علمی و فقهی اش بر وجه سیاسی اش غالب است، تشکلی سیاسی است که جمعی از تاثیرگذارترین و متنفذترین روحانیون حکومتی جمهوری اسلامی را در خود جای داده است. این تفاوت حتی در نام جامعتین نیز خودنمایی می کند؛ آنجا که تشکل قم، جامعه «مدرسین حوزه» نام می گیرد و تشکل تهرانی «روحانیت مبارز». اما این هرگز به معنای دوری روحانیون قم نشین از سیاست و پرهیز روحانیت تهران نشین از فقه نبوده و نیست چراکه پیوند فقه و سیاست در جمهوری اسلامی مانع دوری روحانیت از هر دو آن می شود. کمااینکه تمام یا لااقل اکثریت قریب به اتفاق اعضای جامعه مدرسین در 30 سال گذشته جزء بلندپایه ترین مقامات حکومتی کشور بوده اند و اعضای جامعه روحانیت نیز همگی دستی در فقه داشته و عهده دار مدیریت مهم ترین مساجد تهران به عنوان پایتخت جمهوری اسلامی بوده اند. ضمن آنکه دبیرکل این تشکل، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی سالیان درازی است که ریاست دانشگاه امام صادق(ع) به عنوان حساس ترین و استراتژیک ترین دانشگاه سیاسی - فقهی کشور را برعهده دارد. اما آنچه باعث پررنگ تر شدن وجه سیاسی جامعه روحانیت مبارز بر وجه فقهی آن شده، تمرکز این تشکل و اعضای آن در تهران و اهتمام ناگزیر آنها به مقوله سیاست است.

جامعتین محافظه کار در تمام سال های پس از پیروزی انقلاب در ایران، وظیفه هدایت و سازماندهی فعالیت های سیاسی و انتخاباتی تشکل های همسو با خود را که در سالیان اخیر جبهه پیروان خط امام و رهبری نام گرفته ، برعهده داشته و می توان گفت لااقل در مقطع پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی تا دوم خرداد 76 به خوبی از عهده انجام این مهم برآمدند. اما در آن انتخابات که نامزد مورد حمایت محافظه کاران که خود از چهره های محوری این جریان بود، موفق به پیروزی در برابر نامزد مورد حمایت جریان خط امام که آن روزها اصلاح طلب خوانده می شد، نشد، توان جامعتین برای ایفای نقش قدرتمندانه در عرصه سیاسی ایران هم تحلیل رفت. این روند با فراز و نشیب های فراوانش تا انتخابات دوره دوم شوراهای شهر و روستا ادامه داشت تا اینکه محافظه کاران تصمیم گرفتند برای بازپس گیری سنگرهای ازدست رفته پس از دوم خرداد، دست به پوست اندازی زده و مانند تیم های ورزشی مسنی که برای نتیجه گیری جوانان را جایگزین باتجربه ها می کنند، نیروهای کم سن و سال و بی نام و نشان خود را وارد میدان رقابت با رقیب کنند؛ غافل از آنکه همین جوانان هستند که وقتی به بالای دیوار می رسند، دیگر حاضر به دست گیری آنها نیستند. این گونه بود که جامعه روحانیت مبارز و جبهه پیروان خط امام و رهبری، متولی تشکیل شورای هماهنگی نیروهای انقلاب شدند و این شورا، آبادگران را پایه گذاشت تا در غیاب اکثریت مطلق رای دهندگان، شوراهای دوم با جوانان ناشناخته و گمنام راست شکل بگیرند و همین جوانان «محمود احمدی نژاد» را رئیس جمهور ایران کردند؛ اتفاقی که نه تنها اصلاح طلبان که حتی محافظه کاران را نیز شوکه کرداین اتفاق درست زمانی افتاد که «علی اکبر ناطق نوری» رقیب «سیدمحمد خاتمی» در انتخابات دوم خرداد، ریاست شورای هماهنگی را عهده دار شده بود تا با شیخوخیت خود مانع اعمال رادیکالی شود که تنها در یک نمونه از قرار گرفتن نام «اسدالله بادامچیان» مرد کلیدی هیات های موتلفه در لیست آبادگران برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم ممانعت کرده بود.

اما در میان تمام اصولگرایان آن روز این تنها احمدی نژاد بود که از پذیرش این مکانیسم سر باز زد و به راه خود رفت و همین تک روی او را به ریاست قوه مجریه رساند. درست در اینجا بود که گویا آن اتفاقی که راست های جوان می خواستند، رخ داده بود و بر مبنای آن دیگر نیازی به ادامه برخی تعارفات ساختگی و مصلحت سنجی های نابجا نبود. این گونه بود که جنگ راست علیه راست آغاز شد. راست های جوان دیگر به یاد نمی آوردند که برای رسیدن به موقعیت کنونی شان پای روی شانه های بزرگ ترها گذاشته بودند. دولت نهم و مسوولان ارشدش رسماً به منابع تولید مشروعیت و قدرت در میان محافظه کاران تاختند؛ روزی حکم مراجع تقلید را به سخره گرفتند و روزی دیگر بازار را تحت هجمه های بنیان برافکن قرار دادند. یک روز برای مساجد و هادیان سنتی آنها نقشه کشیدند و یک روز دیگر پروژه پالیزداریزاسیون را علیه روحانیت محافظه کار به راه انداختند. جالب آنکه این مسائل و مصادیق فراوان آن در طول تمام چهار سال گذشته تکرار شد و واکنش های گاه و بیگاه نیز نتوانست مانعی در برابرشان ایجاد کند. در این میان اما روحانیت محافظه کار تنها بود. آنها فرزندخواندگان خود در بازار و تشکل های همسو را می دیدند که به ناچار و برای باقی ماندن در بازی، چاره یی جز همراهی با موج سهمگین رادیکالیسم راست را نداشتند و از سوی دیگر، خود به تنهایی توان ایستادگی در برابر این موج را نداشتند. شاید هم این روحانیون سنتی دیر متوجه ماجرا یا آن گونه که «محسن دعاگو» از اعضای جامعه روحانیت مبارز در سال گذشته گفته بود «خطر» شده اند. آنها باید همان وقت که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب برخلاف جامعه روحانیت مبارز که دل در گرو هاشمی رفسنجانی داشت، از «علی لاریجانی» در انتخابات نهم حمایت کرد، یا زمانی که محمدباقر قالیباف کاندیدای آن انتخابات شد و از همه مهم تر وقتی که احمدی نژاد آنها را به هیچ انگاشت و به راه خود رفت، متوجه این خطر می شدند. در آن هنگام مهدوی کنی در پاسخ به این پرسش که چرا شورای هماهنگی نیروهای انقلاب برخلاف نظر جامعه روحانیت مبارز از لاریجانی حمایت می کند، گفته بود همه حرف ها را که نمی شود بیان کرد. گویا جامعه روحانیت مبارز و اعضای ارشدش امروز هم قصد بیان بسیاری از حرف ها را ندارند. آنها تنها نمی خواهند از احمدی نژاد در این انتخابات حمایت کنند حتی اگر در دور دوم انتخابات گذشته از او و هاشمی همزمان حمایت کرده باشند. مقاومت آخرین محافظه کاران تا کجا ادامه خواهد داشت؟

 

ارسال نظرات